السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
419
جواهر البلاغة ( فارسى )
قسم اول كه چونان مثل ، جريان پيدا كرده و معناى مستقل دارد و از ماقبلش بىنياز است ، مانند شعر طرفه : « كلّ خليل . . . » هردوستى را كه با او بىپيرايه دوستى كردم خداوند ، برايش دندانهاى پيشين نگذارد . همهء آنان نيرنگبازتر از روباه بودند ، چقدر امشب به شب گذشته شبيه است . در اين شعر ، « ما أشبه الليلة بالبارحة » معناى مستقل دارد و جارى مجراى مثل شده است . و قسم دوم چونان مثل ، جريان پيدا نكرده است زيرا از ماقبلش بىنياز نيست و استقلال در رساندن معنى ندارد . مانند شعر نابغه : « لم يبق . . . » بخشش تو براى من چيزى كه آرزو داشته باشم باقى نگذاشته است تو مرا وانهادى در حالى كه بدون آرزو در دنيا زيست مىكنم . مصراع دوم اين شعر ، مصراع اول را تاكيد مىكند ولى استقلال ندارد و جارى مجراى مثل نشده است . 9 - و منها الاحتراس و يقال له : التكميل و هو أن يؤتى فى كلام يوهم خلاف المقصود بما يدفع ذلك الوهم فالاحتراس يوجد حينما يأتى المتكلم بمعنى يمكن أن يدخل عليه فيه لؤم فيفطن لذلك و يأتى بما يخلّصه سواء وقع الاحتراس فى وسط الكلام كقول طرفة بن العبد : فسقى ديارك غير مفسدها * صوب الرّبيع و ديمة تهمى فقوله : غير مفسدها للاحتراس . و يكى از اقسام اطناب ، احتراس است و بدان ، تكميل نيز گفته مىشود . و آن بدينگونه است : در سخنى كه خلاف مقصود را به وهم مىاندازد چيزى آورده مىشود كه آن وهم را بزدايد . بنابراين ، احتراس هنگامى يافت مىشود كه گوينده ، معنايى را در كلام بهكار گيرد كه ممكن باشد نسبت به آن سرزنش گردد ، آنگاه گوينده ، اين نكته را در مىيابد و در سخنش چيزى مىآورد تا از اين سرزنش رهايى يابد چه اين احتراس در ميان سخن باشد مانند شعر طرفه بن العبد : « فسقى . . . » پس سيراب كند سرزمين تو را ( در حالى كه زيانبار نباشد ) باران بهار و بارانى كه پىدرپى مىبارد و جارى مىشود . بنابراين ، « غير مفسدها » براى احتراس است . توضيح : « احتراس » : نگاه داشتن ، پاس داشتن ، محافظتكردن .